محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
129
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
از گنجهاى هشتگانهء خسروپرويز است . مثالش « 1 » عماد فقيه گويد : بيت ريزى ، ار در دل تو باشد درد * خاك بر فرق گنج باد آورد و نيز نام گياهى است كه در كوهها رويد و بتازى آن را شوكة البيضاء گويند و چون آن گياه در وزن بغايت سبك باشد آن را بادآورد گويند . مثال اين معنى و معنى اول نيز شاعر گويد : بيت گر بگرد گنج باد آورد گردم فى المثل * آن ز بختم خار باد آورد گردد در زمان بلاشجرد - [ به سكون شين معجمه و كسر جيم ] قريهايست بر چهار فرسنگى مرو كه آن را ملك بلاش بن فيروز بنا كرد كه يكى از ملوك فرس جاهليت است . بزماورد - [ بفتح به او واو و سكون زاى معجمه و مهمله ] گوشت و تره و خاگينه باشد كه در نان تنك و پهن پيچند كه بعرف آن را نواله « 2 » گويند و باز آن را بكارد پاره كنند و خورند . بادكند - [ بضم كاف و سكون نون ] يعنى بادى كه در شكم و خصيه پيچد و خصيه از آن ورم كند . مع الذال بالاذ - اسب جنيبت باشد كه پيشاپيش پادشاهان كشند . مثالش شمس فخرى فرمايد : شعر شهنشهى كه كشد « 3 » بخت در مواكب او * چو نقره خنگ سمند فلك دو صد بالاذ و در تحفه بمعنى اسب پالا نيست و [ بباى فارسى « 21 » ] نيز به نظر رسيده . بشكليذ - [ بكسر با و لام و سكون شين معجمه ] بمعنى رخنه باشد كه از سر انگشت و ناخن بهم رسد . مثالش « 4 » استاد كسائى گويد : بيت ياسمن لعل پوش سوسن گوهر فروش * بر ز نخ پيلغوش نقطه زد و بشكليذ كذا فى التحفه . اما در نسخهء وفائى بمعنى نشان و رخنه در افكنده آمده بسر ناخن يا بانگشت و به بيت مذكور معنى اخير مناسبت دارد نه معنى اول و شمس فخرى نيز مؤيد اين معنى گويد : بيت خسرو رستم جدال ، حاتم دريا نوال * آنكه به پيكان تير ، روى قمر بشكليذ بندوذ - [ بنون و دال مهمله به وزن امروز ] مختصر بيندود يعنى اندود كرد . مثالش لامعى جرجانى گويد « 5 » : شعر گر بپالايى « 6 » شايد قدح باده بمشك * كابر « 7 » بندوذ بكافور برو روى جبال « 8 » بخشوذ - [ به خاء و شين معجمتين به وزن امروز ] يعنى كشت و باغ و امثال آن را پير است و شاخهاى زياده دور كرد . مثالش حكيم فردوسى : بيت بماليد بر پاى او چشم و روى * بش و يال ببسود و بخشوذ موى بلكفذ - [ بلام و فاء به وزن بشكفد ] در شرفنامه رشوت باشد و در تحفه بوالكفد آمده [ بضم باء و سكون واو و لام و كسر كاف ] مثالش ابو العباس گويد :
--> ( 1 ) اين كلمه از « ن » و « ب » است . ( 2 ) « ن » : يعرف نواله ؛ « س » : . . . انواله . ( 3 ) « س » « الف » : كند ( متن از « ب » است ) . ( 4 ) كلمهء مثالش در « س » و « الف » نيست . ( 5 ) اين كلمه از « ب » است . ( 6 ) « الف » « س » : به بالاى . ( متن از « ب » و ديوان لامعى است ) . ( 7 ) « الف » « س » : كار . ( 8 ) « ب » : عيال ؛ « س » « الف » : خيال . ( متن از ديوان لامعى است ) . ( 21 ) يعنى : پالاذ .